ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
413
معجم البلدان ( فارسى )
دولاب خازن : جايگاهى است كه بو سعد سمعانى ، بو محمد احمد پسر محمد پسر حسن خرقى « 1 » معروف به احمد جنبه دولابى را بدانجا نسبت داده مىگويد : در همين دولاب در جمادى دوم سال 546 در گذشت . او مىگويد : من يك مجلس از او برشنودم كه آن را ، از بو عبد اللّه دقّاق برشنوده بود . بو سعد در ترجمهء احوال ثابتى بو الفتح محمّد بن عبد الرّحمن پسر احمد ثابتى « 2 » صوفى گويد : او حديث بسيارى برشنوده بود ، و غزها بسال 548 در دولاب خازن كنار درهء مرو ، او را كشتند . دولاب نيز ديهى است در چهار فرسنگى اهواز ، كه در آنجا جنگى ميان مردم بصره با فرمانده ايشان ، مسلم پسر عنبس پسر كريز پسر حبيب پسر عبد شمس از يك سو و ميان خوارج [ 623 ] از سوى ديگر رخ داد . در اين جنگ نافع پسر ازرق رييس خوارج با گروهى بسيار از ايشان كشته شدند . چون مسلم بن عنبس كشته شد ، ربيعه پسر اجذم را به فرماندهى نشاندند و عبد اللّه پسر ماخور نيز به فرماندهى خوارج ايستاد . پس اين دو نيز كشته شدند ، و مردم بصره حجّاج پسر ثابت را به فرماندهى گرفتند و فرماندهى خوارج به عثمان پسر ماخور واگذار شد . پس دو سپاه به جنگ پرداختند و فرماندهان هر دو طرف كشته شدند . پس مردم بصره حارثه پسر بدرغدانى را ، و خوارج عبيد اللّه پسر ماخور را به فرماندهى گرفتند . پس چون حارثه نخواست بجنگد به ياران گفت : « كرنبوا و دولبوا » « 3 » و هر جا مىخواهيد برويد . كربنا جايگاهى نيز در اهواز است و اين جنگ به سال 65 هجرى رخ داد . پس عمر قنّاء چنين سرود : اذا قلت يسلو القلب او ينتهى المنى * أبى القلب الا حبّ أمّ حكيم و آغاز قطعهء اول نيز به وسيلهء مبرّد چنين روايت شده است : لعمرك انّى فى الحيوة لزاهد * و فى العيش مالم ألق أم حكيم من الخفرات البيض لم ير مثلها * شفاء لذى داء و لا لسقيم لعمرك انّى يوم ألطم وجهها * على نائبات الدّهر جدّ لئيم اذا قلت يسلو القلب او ينتهى المنى * أبى القلب الّا حبّ امّ حكيم منعّمة صفراء حلو دلالها * ابيت بها بعد الهدوّ أهيم قطوف الخطى مخطوطة المتن زانها * مع الحسن خلق فى الجمال عميم و لو شاهدتنى يوم دولاب أبصرت * طعان فتى فى الحرب غير ذميم « 4 » صاحب اغانى گويد اين سه بيت اوّل از قطعهء ياد شده نيست . غداة طفت علماء بكر بن وايل * و عجنا صدور الخيل نحو تميم فكان لعبد القيس اوّل حدّنا * و ولّت شيوخ الأزد و هى تعوم و كان لعبد القيس اوّل حدّها * و احلافها من يحصب و سليم و ظلّت شيوخ الأزد فى حومة الوغى * تعوم و ظلنا فى الجلاد نعوم فلم أريو ما كان اكثر مقصعا * يمجّ دما من فائظ و كليم و ضاربة خدّا كريما على فتى * أغرّ نجيب الأمّهات كريم [ 624 ] اصيب بدولاب و لم يك موطنا * له أرض دولاب و دير حميم فلو شهدتنا يوم ذاك و خيلنا * تبيح من الكفّار كلّ حريم
--> ( 1 ) . ش . ش : 419 نقل از همين معجمد . ( 2 ) . ش . ش : 2674 نقل از انساب 115 ، لباب 1 : 235 ، تحبير 2 : 148 . ( 3 ) . از دو نام شهر كرنبا و دولاب فعل امر ساخته است . ( 4 ) . به جان تو من در زندگى تا وقتى كه امّ حكيم را نداشته باشم زاهدم . از كنيزان سفيد مانند او شفاى دردها و بيمارىها وجود ندارد . به جان تو وقتى در پيشامدهاى سخت به صورتش مىزنم خود را خيلى پست مىبينم ، اگر بگويم كه قلب آرامش مىيابد يا مىميرد قلب نمىپذيرد مگر دوستى امّ حكيم را . خوش پذيرايى و نازا و زيباست من غير از آرامش چيزى از او نديدهام گامهاى كوتاه و زيبا بر مىدارد و اخلاق نيكو دارد اگر او مرا روز دولاب مىديد مىفهميد كه بد جنگجويى نيستم .